معنی فنکی
5 بازدید
[ فَ نَ ] (ص نسبی) منسوب به فنک که از قرای سمرقند است. (سمعانی).[ فَ نَ ] (حامص) فنک بودن. مانند فنک شدن یا بودن. به کنایت، لطافت. لطیف و نرم بودن : ای که خرچنگ و خارپشتی تو صدفی آید از تو نه فنکی.انوری.
کلمات همقافیه با «فنکی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «کی» برای سرودن شعر