معنی فطنة
5 بازدید
[ فِ نَ ] (ع مص، اِمص) فطنت. زیرکی و دانایی و تیزخاطری. (منتهی الارب). حذاقت و فهم. مقابل غباوة. ج، فِطَن. (از اقرب الموارد). دریافتن. (تاج المصادر بیهقی) (مصادراللغهٔ زوزنی). || دانستن چیزی را. (منتهی الارب). رجوع به فطن شود.[ فَ طِ نَ ] (ع ص) زن زیرک و تیزخاطر و ماهر در امور. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). رجوع به فَطِن شود.
کلمات همقافیه با «فطنة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نة» برای سرودن شعر