معنی فطنت
7 بازدید
[ فِ نَ ] (ع اِمص) فطنة. زیرکی و دانایی. (غیاث). زیرکی. هوشیاری. تیزخاطری. (فرهنگ فارسی معین): هر خردمندی که فطنتی دارد تواند دانست که حمید امیرالمؤمنین به معنی از نعوت حضرت خلافت است. (تاریخ بیهقی). وین گنه طبع را نهم که همی مایهٔ فطنت و ذکا باشد.مسعودسعد. دشمن اند این ذهن و فطنت را حریفان حسد منکرند این سحر و معجز را رفیقان ریا. خاقانی. چون نداری فطنت و نور هدی بهر کوران روی را میزن جلا.مولوی. هستیش بیداری و فطنت دهد سهو و نسیان از دلش بیرون جهد.مولوی. وز اینجا گفته اند خداوندان فطنت و خبرت. (گلستان سعدی). اصحاب فطنت و ارباب خبرت گفته اند... (گلستان سعدی). || دانایی. (فرهنگ فارسی معین): با آنکه بهترین خلف دهرم آید ز فضل و فطنت من عارش.خاقانی. - عطاردفطنت؛ بسیار دانا. چه عطارد ستارهٔ دبیران و دانشوران است : مشتری فر و عطاردفطنت است تحفه هاش از مدحت آرائی فرست. خاقانی. رجوع به فطنة شود.
کلمات همقافیه با «فطنت»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نت» برای سرودن شعر