معنی فضة
6 بازدید
[ فِ ضْ ضَ ] (ع اِ) سیم. ج، فضض. (منتهی الارب). عنصر معروف سپیدی است که نزدیکترین فلزات به طلاست و از آن انواع سکه و زیورها و ظروف سازند. (از اقرب الموارد). رجوع به نقره شود. || زمین سنگلاخ سوختهٔ بلند. (منتهی الارب). ج، فضض، فضاض. (از اقرب الموارد). || حقوقی بود که در زمان صفویه در بنادر خلیج فارس از کشتیها گرفته می شد. (یادداشت مؤلف).[ فَ ضْ ضَ ] (ع اِ) زمین سنگلاخ سوختهٔ بلند. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد).[ فِ ضْ ضَ ] (اِخ) در افسانه ها، نام خادمهٔ حضرت فاطمه (س) دختر پیامبر اسلام (ص) است. - امثال: امروز کار خانه با فضه است ؛ در مورد کسی گویند که گاهگاه کاری غیر از وظیفهٔ خود را به عهده گیرد. مأخوذ از این روایت است که حضرت فاطمه (س) یک روز کارهای خانه را خود به عهده می گرفت و یک روز به عهدهٔ فضه می گذاشت. (از یادداشتهای مؤلف).
کلمات همقافیه با «فضة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ضة» برای سرودن شعر