معنی فضح
6 بازدید
[ فَ ] (ع مص) رسوا کردن کسی را. (منتهی الارب). آشکار کردن بدیهای کسی را. (از اقرب الموارد). || پدیدار شدن صبح و غالب شدن کسی را روشنی صبح و نیک نمایان گردیدن. (منتهی الارب). مانند فصح به صاد مهمله. رجوع به فصح شود. || آشکار کردن و کشف کردن راز معما. || غلبه کردن ماه بر ستارگان در روشنی. (از اقرب الموارد).[ فَ ضَ ] (ع مص) اندک سپید گردیدن. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). رجوع به افضح شود. || (اِ) هرچه بر آن سرخی باشد. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «فضح»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ضح» برای سرودن شعر