معنی فضایل

معنی فضایل

6 بازدید
[ فَ یِ ] (ع اِ) جِ فضیلة. (یادداشت مؤلف). برتریها. هنرها. فزونیها در دانش. (فرهنگ فارسی معین): اندر فضایل تو قلم گویی چون نخلهٔ کلیم پیمبر شد.منجیک ترمذی. حدیث او معانی در معانی رسوم او فضایل در فضایل.منوچهری. این قدر از فضایل این پادشاه تقریر افتاد. (کلیله و دمنه). ذکر فضایل او در افواه خاص و عام افتاده. (ترجمهٔ تاریخ یمینی). از حدایق جد و هزل و حقایق فضایل و فضل ریان گشته. (ترجمهٔ تاریخ یمینی). از فنون فضائل حظی وافر داشت. (گلستان). گر کان فضایلی وگر دریایی بی راحت خلق باد مپیمایی.سعدی. سعدی از این پس نه عاقل است نه هشیار عشق بچربید بر فنون و فضایل.سعدی. تحصیل عشق و رندی آسان نمود اول جانم بسوخت آخر در کسب این فضایل. حافظ. - فضایل اربعه؛ حکمت، شجاعت، عفت و عدالت. (یادداشت مؤلف). رجوع به «فضایل اربعه» در غیاث اللغات شود. || مدایح خلفای راشدین. مقابل مناقب که مدایح ائمهٔ شیعه است. (از فرهنگ فارسی معین). - فضایل خوان؛ مداح خلفای راشدین. مقابل مناقب خوان. (فرهنگ فارسی از کتاب النقض).

کلمات هم‌قافیه با «فضایل»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «یل» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید