معنی فروگشادن
5 بازدید
[ فُ گُ دَ ] (مص مرکب) بازکردن موی و آنچه بدان ماند. فروهشتن : کمند زلف ز مه عارضان به لهو و طرب فروگشای و همی گیر ماه را به کمند. سوزنی. گردون فروگشاد کمند از میان تیغ ایام برگرفت ره از گردن کمان. ؟ (از ترجمهٔ تاریخ یمینی). رجوع به فروهشتن شود.
کلمات همقافیه با «فروگشادن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر