معنی فروگسستن
5 بازدید
[ فُ گُ سَ سْ تَ ] (مص مرکب) قطع شدن. از هم گسستن : سلک جمعیت ایشان فروگسست. (ترجمهٔ تاریخ یمینی). رجوع به فروگسلیدن شود. || قطع کردن. فروگسلانیدن. رجوع به فروگسلانیدن شود.
کلمات همقافیه با «فروگسستن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر