معنی فروگستردن
5 بازدید
[ فُ گُ تَ دَ ] (مص مرکب) پهن کردن. بر زمین گستردن : ز قرقوبی به صحراها فروافکنده بالشها ز بوقلمون به وادی ها فروگسترده بسترها. منوچهری. از آن پس زند شاخ و برگ آورد دهد بار و سایه فروگسترد.اسدی. رجوع به گستردن شود.
کلمات همقافیه با «فروگستردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر