معنی فروگراییدن
7 بازدید
[ فُ گَ دَ ] (مص مرکب) به سفل میل کردن. (یادداشت مؤلف). به پایین گراییدن. || ته نشین شدن. رسوب کردن : ماه بسبب گرانی و غلیظی سکون جوید و فرومیگراید. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی).
کلمات همقافیه با «فروگراییدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر