معنی فروکش شدن
5 بازدید
[ فُ کَ / کِ شُ دَ ] (مص مرکب) ماندن و توقف کردن و فرودآمدن. (غیاث) (بهار عجم) (آنندراج). رجوع به فروکش شود.
کلمات همقافیه با «فروکش شدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر