معنی فروکش
6 بازدید
[ فُ کَ / کِ ] (نف مرکب) فرودآینده در جای، و اقامت کننده به مکانی. || (اِمص مرکب) به معنی مصدر نیز آمده است، یعنی فرود آمدن در جایی. (غیاث). ترکیب ها: - فروکش شدن؛ فروکش کردن. رجوع بدین مدخل ها شود. || به معنی فرو رفتن نیز باشد چنانکه آب در زمین فروکش کند.
کلمات همقافیه با «فروکش»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «کش» برای سرودن شعر