معنی فرودرفتن
4 بازدید
[ فُ رَ تَ ] (مص مرکب) فرودآمدن. جای گرفتن : از سرای عدنانی به باغ فرودرود. (تاریخ بیهقی). || وارد شدن و داخل شدن به سرای و جز آن : بدو داد و به سرای فرودرفت. (تاریخ بیهقی). رجوع به فرودآمدن شود.
کلمات همقافیه با «فرودرفتن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر