معنی فرودآرامیدن
5 بازدید
[ فُ دَ ] (مص مرکب) آرام گرفتن. فرونشستن. آرامش یافتن : حرارتها ساکن شود و خلطها از جوش فرودآرامد. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی). رجوع به فروآرامیدن شود.
کلمات همقافیه با «فرودآرامیدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر