معنی فرود
6 بازدید
[ فِ / فُ ] (پیشوند، ق) در پهلوی فرت ، پارسی باستان ظاهراً فروتا، سنسکریت پروتا. (حاشیهٔ برهان چ معین). نشیب و زیر و پائین. (برهان). تحت. زیر. مقابل زبر و بر. (از یادداشت بخط مؤلف). همواره بصورت ترکیب با افعال یا بهمراه حروف اضافه و یا بحالت اضافه با کلمات دیگر آید: به پیغوله ای شد فرود از مهان پر از درد بنشست خسته روان. فردوسی (شاهنامه چ دبیرسیاقی ج ۳). از آن سوی بیت المقدس فرود قله گور ایشان است. (مجمل التواریخ و القصص). فرود کاخ یکی بوستان چو باغ بهشت هزار گونه در او شکل و تندس دلبر.فرخی. اختر فرود همت اویست و فضل او برتر ز همت است و فزونتر هزاربار.فرخی. نصرت از کوههٔ زینت، نه فرود است نه بر دولت از گوشهٔ تاجت، نه فراز است نه باز. منوچهری. شعر استادان فرود ژاژهای خود نهم سخت سخت آید خرد را اینکه منکر منکرم. خاقانی. ز سرگشتگی زیر چوگان چرخ چه گویی ندانی فراز از فرود.عطار. - برفرود؛ سراشیب. باژگونه. و به کنایت روبنا بودی : جهان جای خلاف و برفرود است جز این مر مردمان را نیست کاری. ناصرخسرو. ترکیب ها: - فرودآرامیدن. فرودآرمیدن. فرودآرنده. فرودآمدن. فرودآمدنگاه. فرودآمده. فرودآوردن. فرودآورده. فرودآوریدن. فرودآویختن. فرودآینده. فرودافتادن. فرودافشردن. فرودافکندن. فرودخوردن. فرودرفتن. فرودشدن. فرودکردن. فرودگاه. فرودگرفتن. فرودنگریدن. فرودنگریستن. فرودین. رجوع به هر یک از این مدخل ها در ردیف خود شود. || (اِ) ته. تک. قعر. غور. بن. عمق. (یادداشت بخط مؤلف). || (ص) سافل. مقابل فراز. (یادداشت بخط مؤلف). || زیردست. مادون :[ فُ ] (ص) برشته و بریان کرده. رجوع به فروده شود. || فریفته. || فریبنده و فریب دهنده. || زبون و بد. مغرور و غره. || (اِ) چوب زیرین چهارچوب در خانه. (برهان). فروده. (از حاشیهٔ برهان چ معین).[ فَ رْ وَ ] (اِ) چوب پس در خانه. (برهان). فروده. رجوع به فروده شود.[ فُ ] (اِخ) نام پسر سیاوش برادر کیخسرو که از دختر پیران ویسه بهم رسیده بود. (برهان). نام پسر سیاوش و جریره. (ولف): ورا نام کردند فرخ فرود به تیره شب اندر چو پیران شنود.فردوسی. که دانست نام و نشان فرود کز او شاه را دل بخواهد شخود.فردوسی.[ فَ ] (اِخ) نام پسر خسروپرویز از شیرین. (ولف): چو نستور و چون شهریار و فرود چو مردانشه آن شاه چرخ کبود.فردوسی.[ فَ ] (اِخ) جایی است. (از معجم البلدان).[ فُ ] (اِخ) دهی است از دهستان کوار بخش سروستان شهرستان شیراز، واقع در ۱۰۶هزارگزی جنوب باختری سروستان و ۶هزارگزی راه اتومبیل رو شیراز به خفر. در جلگه قرار گرفته و ۴۸۱ تن سکنه دارد. از رودخانهٔ قره آغاج مشروب میشود. نام دیگر این آبادی پارو است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۷).
کلمات همقافیه با «فرود»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ود» برای سرودن شعر