معنی فرمانروان
5 بازدید
[ فَ ما رَ ] (ص مرکب) فرمان روا. آنکه فرمانش را دیگران گردن نهند. نافذالامر: هفت هارون بر در سلطان غیب از چه سان فرمان روان دانسته اند.خاقانی. به اقبال این دو سردار کامکار و دو پادشاه فرمان روان اساس عدل و انصاف موضوع است. (ترجمهٔ تاریخ یمینی). رجوع به فرمان روا شود.
کلمات همقافیه با «فرمانروان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ان» برای سرودن شعر