معنی فرمانروایی
5 بازدید
[ فَ ما رَ ] (حامص مرکب) فرمان روا شدن. فرمان روا بودن. فرمان فرمایی. حکومت. ریاست. (یادداشت به خط مؤلف): وزیر ملک صاحب سید احمد که دولت بدو داد فرمان روایی.فرخی. ازیرا نخواهم که هرگز کسی را بود بر دلم جز تو فرمان روایی. قطران تبریزی. فرق میان پادشاهان و دیگران فرمان روایی است. (نوروزنامه).
کلمات همقافیه با «فرمانروایی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یی» برای سرودن شعر