معنی فرمان‌روا

معنی فرمان‌روا

8 بازدید
[ فَ ما رَ ] (ص مرکب) کنایت از پادشاه نافذالامر باشد. (برهان). پادشاهی که حکم و فرمانش رایج باشد. (ناظم الاطباء): برهمن بدو گفت کای پادشا جهاندار دانا و فرمان روا.فردوسی. چو خورشید تابان میان هوا نشسته بر او شاه فرمان روا.فردوسی. هم اندر زمان تیره گون شد هوا به زیر آمد آن مرغ فرمان روا. فردوسی (شاهنامه چ دبیرسیاقی ج ۱ ص ۱۹۷). مریم بکر معانی را منم روح القدس عالم ذکر معالی را منم فرمان روا.خاقانی. پیشکار حرص را بر من نبینی دسترس تا شهنشاه قناعت شد مرا فرمان روا. خاقانی. که فرمان روا پادشاه جهان به فرمان او رای کارآگهان.نظامی. زن پاک پیوند فرمان روا بر ایشان فروبسته دارد هوا.نظامی. مرا بنده ای هست نامش هوا دل من بر آن بنده فرمان روا.نظامی. رای خداوند راست حاکم و فرمان رواست گر بکشد بنده ایم ور بنوازد غلام. سعدی (کلیات چ مصفا ص ۵۰۲). چو عشقی که بنیاد او بر هواست چنین فتنه انگیز و فرمان رواست.سعدی. - فرمان روا شدن؛ حاکم شدن و قدرت را به دست گرفتن : زیرا که علم و عقل ز فرمان ایزد است بر دهر و جانور همه فرمان روا شده ست. ناصرخسرو. شکر آن خدای را که به یمگان ز فضل او بر جان و مال شیعت فرمان روا شدم. ناصرخسرو. رجوع به فرمان شود.

کلمات هم‌قافیه با «فرمان‌روا»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «وا» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید