معنی فرقتی
7 بازدید
[ فُ قَ ] (ص نسبی) منسوب به فرقت. رجوع به فرقت شود.[ فُ قَ ] (اِخ) اسمش ابوتراب بیک و از اهالی انجدان است اما در کاشان نشو و نما یافته و مشهور به کاشی شده است. وزیر سرکار مقصودبیک، ناظر بیوتات سرکار خاصهٔ شریفه بوده است. گویند در شعر صاحب وقوف بود. دیوانش ملاحظه شد، یکهزار بیت بود. این سه بیت بعد از مراعات بسیار از ایشان منتخب و نوشته شد. بد نگفته: سیاه بختی از این بیشتر نمیباشد که مجلس دگران روشن از چراغ من است. * هرکه می چیند گلی از باغ و بر سر میزند مرغ روح بلبلی گرد سرش پر میزند. * ز بی تابی بسی شب گرد کویت تا سحر گشتم سحرگه چون دعای بی اثر نومید برگشتم. (از آتشکدهٔ آذر چ سنگی ص ۲۳۴). از انجدان است. آدمیزاده است و طبع خوبی دارد و اگر با حرف و آواز پرستاران خوش آمدگوی صورت شاعری به خود نگیرد از این هم بهتر میشود. (از مجمع الخواص صص ۲۲۵-۲۲۶).
کلمات همقافیه با «فرقتی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تی» برای سرودن شعر