معنی فرقد
8 بازدید
[ فَ قَ ] (ع اِ) گاوساله. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). || گاوسالهٔ دشتی. (منتهی الارب). گوسالهٔ وحشی. (اقرب الموارد). || (اِخ) دو ستاره نزدیک قطب که بدان راه شناسند. (منتهی الارب) (غیاث). و آنها دو ستاره اند و در شعر به صورت مفرد و مثنی هر دو به کار رود چون به یکدیگر پیوسته اند. ج، فراقد. (اقرب الموارد): حکمت او را ز نور باری، جنت همت او را ز فرق فرقد، مرقد.منوچهری. طلایه بر سپه روز کرد لشکر شب ز راست فرقد و شِعری ََ، ز چپ سهیل یمن. مسعودسعد. فرقد به یزک جنیبه رانده کشتی به جناح شط رسانده.نظامی. آسمان پایهٔ قدر و شرف و بخت ورا جای جز جایگه فرقد و پروین نکند. نظامی. خاصه این روزن درخشان از خود است نی ذریعهٔ آفتاب و فرقد است. مولوی (مثنوی). رجوع به فرقدان شود.[ فَ قَ ] (اِخ) جایی است در بخارا. (معجم البلدان).[ فَ قَ ] (اِخ) ابن سلیمان. نام جد سوم ازهربن یحیی است که از معاصران یعقوب لیث بوده و در نزد خوارج حرمتی داشته و آنها را به یاری یعقوب ترغیب کرده است. رجوع به تاریخ سیستان ص ۲۰۴، ۲۶۹ و ۳۴۳ شود.[ فَ قَ ] (اِخ) ابوالربیع. تابعی است. (یادداشت به خط مؤلف).[ فَ قَ ] (اِخ) ابونصر فرقدبن حجاج. محدث و تابعی است. (از یادداشتهای مؤلف).[ فَ قَ ] (اِخ) ابویعقوب. رجوع به فرقد سبخی شود.
کلمات همقافیه با «فرقد»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «قد» برای سرودن شعر