معنی فراهنجیدن
7 بازدید
[ فَ هَ دَ ] (مص مرکب) بیرون کردن. بیرون کشیدن. اخراج. (یادداشت به خط مؤلف): فراهنجد از بهر دین خدا به تیغ از سر سرکشان اشتلم.ناصرخسرو.
کلمات همقافیه با «فراهنجیدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر