معنی فراهنگ
7 بازدید
[ فَ هَ ] (اِ) فرهنگ. دهنهٔ کاریز. (یادداشت به خط مؤلف): روشن شود از طبعش سیل کرم و جود چون آب که روشن شود از کام فراهنگ. خواجه علی شجاعی (از تاریخ بیهق). در مآخذ دیگر لغت فارسی ضبط نشده است.
کلمات همقافیه با «فراهنگ»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نگ» برای سرودن شعر