معنی فراموش شدن
5 بازدید
[ فَ شُ دَ ] (مص مرکب) از یاد رفتن : واجب نکند که هرگز فراموش شود. (تاریخ بیهقی). مگر تنگ بختت فراموش شد چو دستت در آغوش آغوش شد. سعدی (بوستان). مستغرق یادت آنچنانم کِم هستی خویش شد فراموش.سعدی. رفتی و نمیشوی فراموش می آیی و میروم من از هوش.سعدی. به صورت زآن گرفتاری که در معنی نمی بینی فراموشت شود این دو اگر با حور بنشینی. سعدی. و رجوع به فراموش شود.
کلمات همقافیه با «فراموش شدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر