معنی فراموش
15 بازدید
[ فَ ] (معرب، اِ) به یونانی باقلی است. (فهرست مخزن الادویه).[ فَ ] (اِ) از خاطر بردن. ببردن از یاد. (یادداشت به خط مؤلف). فرامشت. فرامش. فراموشیدن. (ویس و رامین). پهلوی فْرَمُش، پازند فَرْمُش، هندی باستان پْرَمَرْش، بلوچی شَموشَگ، سنسکریت پْرَمْرْشْتَ. نیبرگ پس از ذکر وجوه اشتقاق هرن و هوبشمان گوید: فرامش پهلوی باید از فْرَموش یا فْرَمورش ناشی شده باشد و مورْشْتَ از موشْت مأخوذ است. (نیبرگ ص ۷۲). ازیادرفته. از خاطر محوشده. (از حاشیهٔ برهان چ معین): مبادت فراموش گفتار من و گر دور مانی ز دیدار من.فردوسی. مقیدان تو از ذکر غیر خاموشند به خاطری که تویی دیگران فراموشند. سعدی. ترکیب ها: - فراموش پیشه. فراموشخانه. فراموش کاری. فراموش کردن. فراموش گشتن. رجوع به این مدخل ها شود.
کلمات همقافیه با «فراموش»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وش» برای سرودن شعر