معنی فراز کردن
6 بازدید
[ فَ کَ دَ ] (مص مرکب) نزدیک کردن. پیش آوردن : دست فراز کرد و قبضه ای از خاک برگرفت. (قصص الانبیاء). بهاءالدوله سر به طایع فراز کرد یعنی در گوش سخنی میگویم و پس گوشش به دندان برکند. (مجمل التواریخ و القصص). رجوع به فراز آوردن شود. || بستن : مهر و کینش مثل دو دربانند در دولت کنند باز و فراز.فرخی سیستانی. دیده از دنیا فراز می کنی، ایشان را چیزی بگذار. (تذکرةالاولیاء عطار). به روی خود در طَمّاع باز نتوان کرد چو باز شد به درشتی فراز نتوان کرد. سعدی. حضور مجلس انس است و دوستان جمعند و ان یکاد بخوانید و در فراز کنید.حافظ. رجوع به فراز شود.
کلمات همقافیه با «فراز کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر