معنی فراز کشیدن
6 بازدید
[ فَ کَ / کِ دَ ] (مص مرکب) پیش کشیدن. به سوی خود کشیدن : چو من فراز کشیدم به خویشتن لب او دل حسود ز غم خویشتن فراز کشید. فرخی سیستانی. - خویشتن فراز کشیدن؛ درهم شدن از غصه و رنج. رجوع به فراز شود. || بالا کشیدن و از غلاف درآوردن شمشیر و مانند آن را: تیغ چون بر سری فراز کشند ریگ ریزند و نطع بازکشند.نظامی.
کلمات همقافیه با «فراز کشیدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر