معنی فرازرسیدن

معنی فرازرسیدن

6 بازدید
[ فَ رَ / رِ دَ ] (مص مرکب) نزدیک شدن : رسیدند زی شهر چندان فراز سپه خیمه زد بر نشیب و فراز.رودکی. ... فرازرسید آن حال دید، خیره گشت. (مجمل التواریخ و القصص). || فرارسیدن : چو هنگام حاجت رسیدی فراز به آن در جهان دست کردی دراز.نظامی. چونکه وقت بها رسید فراز گونه گونه بهانه کرد آغاز.نظامی. رجوع به فرا و فرارسیدن شود. || فراهم آمدن و پدید آمدن. پیدا شدن : چون زمانی بر آن کشید دراز لشکر از هر سویی رسید فراز.نظامی. رجوع به فراز شود.

کلمات هم‌قافیه با «فرازرسیدن»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «دن» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید