معنی فرازرسیدن
6 بازدید
[ فَ رَ / رِ دَ ] (مص مرکب) نزدیک شدن : رسیدند زی شهر چندان فراز سپه خیمه زد بر نشیب و فراز.رودکی. ... فرازرسید آن حال دید، خیره گشت. (مجمل التواریخ و القصص). || فرارسیدن : چو هنگام حاجت رسیدی فراز به آن در جهان دست کردی دراز.نظامی. چونکه وقت بها رسید فراز گونه گونه بهانه کرد آغاز.نظامی. رجوع به فرا و فرارسیدن شود. || فراهم آمدن و پدید آمدن. پیدا شدن : چون زمانی بر آن کشید دراز لشکر از هر سویی رسید فراز.نظامی. رجوع به فراز شود.
کلمات همقافیه با «فرازرسیدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر