معنی فرازداشتن
7 بازدید
[ فَ تَ ] (مص مرکب) پیش آوردن. نزدیک ساختن. پائین آوردن : گر ستوهی ز قال حدثنا سر به سرّ خدای دار فراز.ناصرخسرو. || در برابر چیزی نگه داشتن : ماهی از دریا برآوردی و به آفتاب چشمه فرازداشتی تا بریان شدی و بخوردی. (ترجمهٔ تاریخ طبری). رجوع به فراز شود.
کلمات همقافیه با «فرازداشتن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر