معنی فرازرفتن
7 بازدید
[ فَ رَ تَ ] (مص مرکب) نزدیک رفتن : به شاهنامه بر ار هیأت تو نقش کنند ز شاهنامه به میدان رود به جنگ فراز. سوزنی. نازنین را ز سر برون شد ناز پیش آن زخم خورده رفت فراز.نظامی. نرود مرغ سوی دانه فراز چون دگر مرغ بیند اندر بند.سعدی. رجوع به فراز شود.
کلمات همقافیه با «فرازرفتن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر