معنی فخارة
8 بازدید
[ فَ رَ ] (ع مص) نازیدن. (منتهی الارب). فخر. فخار. (اقرب الموارد). رجوع به فخار شود. || نازیدن به خوی نیک. (منتهی الارب). فخار. خودستایی به خصال و مناقب و مکارم بر حسب و نسب دربارهٔ خود یا پدران خود. (اقرب الموارد). رجوع به فخار شود. || افزون داشتن کسی را بر کسی در فخر. (منتهی الارب). فخار. (اقرب الموارد). رجوع به فخار شود.[ فَ خْ خا رَ ] (ع اِ) یک فَخّار. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). رجوع به فَخّار شود.
کلمات همقافیه با «فخارة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رة» برای سرودن شعر