معنی فاش گردانیدن
7 بازدید
[ گَ دَ ] (مص مرکب) آشکار ساختن. (یادداشت بخط مؤلف): و تو را مقرر است که فاش گردانیدن این حدیث از جهت من ناممکن است. (کلیله و دمنه). فاش کردن. رجوع به فاش و فاش کردن شود.
کلمات همقافیه با «فاش گردانیدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر