معنی فاش کردن

معنی فاش کردن

7 بازدید
[ کَ دَ ] (مص مرکب) آشکار کردن. اشاعة. (یادداشت بخط مؤلف): به یکی تیر همی فاش کند راز حصار ور بر او کرده بود قیر بجای گلزار. عسجدی. حیلت و رخصت بدین در فاش کرد مادر دیوان به قول بی ثبات.ناصرخسرو. مکن گفتمت مردی خویش فاش چو مردی نمودی مخنث مباش. سعدی (بوستان). مکن عیب خلق ای خردمند فاش به عیب خود از خلق مشغول باش. سعدی (بوستان). فاش کن حیلت بداندیشان تا نگویند غافلی زایشان.اوحدی. رجوع به فاش شود.

کلمات هم‌قافیه با «فاش کردن»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «دن» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید