معنی فاسخ
7 بازدید
[ سِ ] (ع ص) برگردانندهٔ بیع و عزم. (غیاث). آنکه عقدی را بوسیلهٔ حق خیار بهم میزند. رجوع به فسخ شود. || شکننده. (ناظم الاطباء). || تباه و فاسد کننده. || تباه و فاسد شونده. (غیاث). رجوع به فسخ شود.[ سِ ] (اِخ) یکی از اعیاد یهود، و بصورت فصح نیز ضبط شده است. لفظ فصح تعریب فِسْخ عبرانی است. (اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «فاسخ»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «سخ» برای سرودن شعر