معنی فاسد
8 بازدید
[ سِ ] (ع ص) تبه. (منتهی الارب). معیوب. تبه. خراب. (ناظم الاطباء): بس ای خاقانی از سودای فاسد که شیطان میکند تلقین سودا.خاقانی. رجوع به فساد و ترکیبات فاسد شود. || زبون. || گندیده. گمراه. || سرکش و شریر. || ناچیز. || باطل. || سست و بیقوّت. || معطل. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «فاسد»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «سد» برای سرودن شعر