معنی فاره
7 بازدید
[ رِهْ ] (ع ص) نعت فاعلی از فراهة و فروهة و فراهیة. زیرک. ج، فُرْه، فُرَّهْ، فُرَّهة. (منتهی الارب). و فَرَهة و فُرْهة در نزد سیبویه اسم جمع است. حاذق. (اقرب الموارد). || بانمک و نشیط. || پرخور. (اقرب الموارد).[ رَ ] (اِخ) موضعی است در قسمت بن یامین تقریباً در ده هزارگزی اورشلیم. (از قاموس کتاب مقدس).
کلمات همقافیه با «فاره»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ره» برای سرودن شعر