معنی فأد
11 بازدید
[ فَ ءْدْ ] (ع مص) در خاکستر گرم نهادن نان را و کوماج کردن. یا جای کردن کوماج در خاکستر. (آنندراج) (منتهی الارب) (اقرب الموارد). || بریان نمودن گوشت را. (از منتهی الارب) (اقرب الموارد). || بر دل کسی زدن. || بددل گردانیدن. || دردناک شدن دل، یا بیمار شدن آن. (منتهی الارب).[ فَ ءْدْ ] (ع اِ) دارویی است. رجوع به دزی ج ۲ ص ۲۳۵ شود.
کلمات همقافیه با «فأد»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «أد» برای سرودن شعر