معنی فأر
7 بازدید
[ فَ ءْرْ ] (ع مص) کندن. حفر کردن. || (اِ) جانوری که در خانه ها زیست کند و گربه او را شکار کند. ج، فئران، فِئَرة. (از اقرب الموارد). موش. در متون فارسی بجای همزه با الف ضبط شده، و حکیم مؤمن و صاحب مخزن الادویه خواص طبیعی و طبی آن را در ذیل «فار» آورده اند. رجوع به فار شود. || ماهیچه و تکهٔ گوشت. (اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «فأر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «أر» برای سرودن شعر