معنی ف

معنی ف

30 بازدید
(حرف) حرف بیست وسوم از الفبای فارسی، و حرف بیستم از الفبای ابتثی، پیش از حرف قاف و بعد از حرف غین، و حرف هفدهم از الفبای ابجدی، پیش از صاد و بعد از عین است. آن را در الفبای ابجدی فای سعفص گویند و در حساب جُمّل هشتاد به شمار آید. (ناظم الاطباء). در حساب ترتیبی نمایندهٔ عدد بیست وسه است. از حروف شفویه و حروف آتشین و حروف ذلقیه و حروف مصمته بشمار است. رجوع به این حروف در همین لغت نامه شود. ابدالها: در زبان فارسی حرف «ف» بیشتر به جای «پ» استعمال می شود، مانند: پیل MMM فیل سپید MMM سفید گوسپند MMM گوسفند گاهی این تبدیل به مناسبت تعریب است، مانند: اصفهان MMM اسپهان فنجان MMM پنگان فالوذج MMM پالوده فنزج MMM پنجک / پنجه در افعال نیز این تبدیل به وجهی دیگر دیده می شود. هرگاه در معنی مصدری و ماضی حرف فای سعفص باشد در مضارع و امر به حرف بای ابجد یا واو بدل می شود. به واسطهٔ آنکه فارسیان بای ابجد و واو را یک حرف شمرده اند. و مثال تبدیل فای سعفص به بای ابجد همچون: «یافتن» و «یافت» که مضارع و امر آن «می یابد» و «بیاب» آمده است. و در «خفتن» و «خفت» «می خوابد» و «بخواب». و در «رُفتن»، «می روبد» باشد. مثال تبدیل حرف «ف» به «و»: «کافتن» و «کافت» و «می کاود» و «بکاو»، و «شنفتن» و «شنفت» و «می شنود» و «بشنو»، و «رَفتن» و «رفت» و «می رود» و «برو». (از مقدمهٔ برهان قاطع چ معین ص یو). رجوع به «فا» شود. در پساوندها نیز «ف» و «و» به جای یکدیگر می نشینند: فش MMM وش در لهجه ها گاهی به جای «ک» قرار می گیرد: کون MMM فون (از یادداشت به خط مؤلف) و گاهی به جای «و»: دیوار MMM دیفال در زبان عربی به جای «هـ» به کار می رود: جوهر MMM جوفر تبدیل «ف» به «ب» در تعریب هم ممکن است، مانند: اسکاف MMM اسکاب و یا در کلمات غیر از فعل، مانند: اُریف MMM اریب افزار MMM ابزار همچنین تبدیل «ف» به «و» در اسم و صفت و فعل مانند: یافه MMM یاوه افکندن MMM اوکندن و نیز گاهی بدل حرف «خ» باشد: درفشان MMM درخشان گاه بدل جیم است: جالیز MMM فالیز در زبان عربی حرف «ف» به این معانی بکار میرود: و. پس. آنوقت. برای. بنابراین. به طریقی که. به تدبیر اینکه. در حالتی که. در آن حالت. از بابت اینکه. بعد از این. اقلاً. مبادا. سپس. (ناظم الاطباء). || از نظر دستور زبان عربی حرف «ف» در چند مورد زیر بکار میرود: ۱- عطف که خود بر دو قسم است: الف- عطف ترتیبی، خواه ترتیب معنوی باشد: قام زیدٌ فعمرٌو. خواه ترتیب ذکری: {/Bفَقَدْ سَأَلُوا مُوسی ََ أَکْبَرَ مِنْ ذََلِکَ فَقََالُوا أَرِنَا اَللََّهَ جَهْرَةً . ۱۰-۱۹۴:۱۵۳/}(قرآن ۴/۱۵۳). ب- عطف تعقیبی: تزوج فلان فولد له. ۲- سببیت: {/Bفَتَلَقََّی آدَمُ مِنْ رَبِّهِ کَلِمََاتٍ فَتََابَ عَلَیْهِ. ۱-۷۲:۳۷/}(قرآن ۲/۳۷). ۳- جواب. این در صورتی است که صلاحیت شرطی بودن نداشته باشد: {/Bإِنْ تُعَذِّبْهُمْ فَإِنَّهُمْ عِبََادُکَ وَ إِنْ تَغْفِرْ لَهُمْ فَإِنَّکَ أَنْتَ اَلْعَزِیزُ اَلْحَکِیمُ . ۱-۱۲۵:۱۱۸/}(قرآن ۵/۱۱۸). ۴- فای زائد: زید فلاتضربه. (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء).

کلمات هم‌قافیه با «ف»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ف» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید