معنی غیرة

معنی غیرة

5 بازدید
[ غَ رَ ] (ع مص) رشک خوردن بر زن خود. (منتهی الارب) رشک بردن. (تاج المصادر بیهقی) (المصادر زوزنی) (آنندراج). غیرة مرد بر زن خود و همچنین غیرة زن بر شوهر خود، حمیت داشتن نسبت به وی و ناپسند شمردن شرکت دیگری در حقی که بر او دارد. صفت آن، غَیران و غَیور و مِغیار می آید و در مونث غَیری ََ و غَیور گویند. غَیر. غار. (از اقرب الموارد). صاحب قاموس کتاب مقدس گوید: غیرة در موقع وجود شک در امانت زوجه یا در هنگام غضب و یا بجهت اهتمام و اشتغال به امری ظاهر میشود و آن از جملهٔ احساسات بشر است و خداوند غیور خوانده شده است -انتهی. خواجه نصیرالدین طوسی در اساس الاقتباس (چ مدرس رضوی ص ۵۶۵) آرد: غیرت به حسد نزدیک بود، و آن حزنی بود که از فوات خیری و رسیدن آن بغیری حادث شود، و آن کسانی را بود که آن خیر اسلاف ایشان را بوده باشد و غیر ایشان به آن مخصوص گشته، و در مال و جمال و شجاعت و ریاست و احسان و کسب حمد بیشتر بود، و در خیرات بالطبع مانند صحت کمتر بود -انتهی. رجوع به غیرت شود. || ناپسند داشتن کسی شرکت دیگری را در حق او. (از تعریفات جرجانی).
[ رَ ] (ع اِمص) خواربار رسانیدن و سود رسانیدن. اسم مصدر از غارَ یَغیرُ. (از اقرب الموارد) (از متن اللغة). || (اِ) خواربار. (مهذب الاسماء). بارشکنی و خواربار. (منتهی الارب). || دیت. (مهذب الاسماء) (منتهی الارب). دیه. ج، غِیَر گویند: ان لم تقبلوا الغیر جدعنا انوفکم؛ یعنی هرگاه دیه ها را نپذیرید بینی های شما را میبریم. و بعضی گفته اند غَیِر مفرد است و جمع آن اَغیار است و در حدیث آمده: هی اول غِیَرٍ شرعت فی الاسلام. (از اقرب الموارد) (منتهی الارب). || هلاکی. (منتهی الارب).
[ غِ یَ رَ ] (اِخ) پدر قبیله ای است. (از تاج العروس). بطنی است از کنانه و او غیرةبن لیث بن بکر است. ایاس، عاقل و خالد بنوالکبیربن عبد یالیل بن ناشب بن غیرةبن سعدبن لیث بدو منسوبند. (از اللباب فی تهذیب الانساب ج ۲ ص ۱۸۵).
[ غِ یَ رَ ] (اِخ) بطنی است از ثقیف، و او غیرةبن عوف بن ثقیف است. و مغیرةبن اخنس بن شریق ثقفی غیری بدو نسبت دارد. (از اللباب فی تهذیب الانساب ج ۲ ص ۱۸۵).
[ غِ یَ رَ ] (اِخ) بطنی است از «بلی»، و او غیرةبن ذهل بن هنی بن بلی است. (از اللباب فی تهذیب الانساب ج ۲ ص ۱۸۵).
[ غِ رَ ] (اِخ) اسب حارث بن یزید همدانی. (از منتهی الارب) (از تاج العروس).

کلمات هم‌قافیه با «غیرة»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «رة» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید