معنی غوطهور
9 بازدید
[ طَ / طِ وَ ] (ص مرکب) آنکه در آب فرورود. غواص. (ناظم الاطباء). فرورونده در آب. به آب فروشونده. غوطه خورنده. غوطه زننده. سر به آب فروبرنده. غوطه خوار. غوطه خور. رجوع به غوطه و غوته شود.
کلمات همقافیه با «غوطهور»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ور» برای سرودن شعر