معنی غوطهور شدن
15 بازدید
[ طَ / طِ وَ شُ دَ ] (مص مرکب) غوطه خوردن. به آب فروشدن. فرورفتن در آب. سر به آب فروبردن. غوطه زدن. ناغوش خوردن : در آن کو به خون غوطه ور شد نگاه ز خون همچو خون بسته گردید راه. میرزا طاهر وحید (از آنندراج). دورنمای آن کم کم محو و در تاریکی غوطه ور میشد. (سایه روشن صادق هدایت ص ۱۲).
کلمات همقافیه با «غوطهور شدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر