معنی غوطهخور
6 بازدید
[ طَ / طِ خوَرْ / خُرْ ] (نف مرکب) آنکه در آب غوطه خورد. غواص. (ناظم الاطباء). غوطه خوار. غوطه ور. فرورونده در آب. سر به آب فروبرنده: قَمّاس؛ غوطه خور. (منتهی الارب). || هر چیزی که در زیر آب فروشده باشد. (ناظم الاطباء). رجوع به غوطه و غوته شود.
کلمات همقافیه با «غوطهخور»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ور» برای سرودن شعر