معنی غوشه
5 بازدید
[ شَ / شِ ] (اِ) گیاهی است که در هنگام تری آن را نان خورش کنند و چون خشک شود دست شوی سازند و آن نوعی از کماة باشد و زنان آن را در حلوا کرده بپزند و بجهت فربهی خورند. (فرهنگ جهانگیری). مخفف غوشنه. (فرهنگ نظام). غوشنه. غویشه. غرشنه. غوبنگ. (برهان قاطع) (انجمن آرا) (آنندراج). رجوع به غوشنه شود. || نوعی از طعام که آن را ترینه گویند. (برهان قاطع). || درخت غوش که از چوب آن تیر و نیزه و زین اسب سازند. (ناظم الاطباء). رجوع به غوش شود. || خوشهٔ غلات و خوشهٔ انگور و خرما. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «غوشه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «شه» برای سرودن شعر