معنی غنویدن
7 بازدید
[ غُ نَ وی دَ ] (مص) خوابیدن. (برهان قاطع). خفتن. (صحاح الفرس). غنودن. (برهان قاطع). رجوع به غنودن شود: این تخم به غفلت غنویدن ندهد جز حسرت وقت درویدن ثمرت. سراج بلخی. || آسودن و آرمیدن. (برهان قاطع). رجوع به غنودن شود.
کلمات همقافیه با «غنویدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر