معنی غنویده
8 بازدید
[ غُ نَ وی دَ / دِ ] (ن مف / نف) خوابیده. (برهان قاطع). خفته. رجوع به غنودن و غنویدن شود: بر خاک درت ملک تو گویی که به آرام طفلی است در آغوش رقیبان غنویده. انوری. || آسوده و آرمیده. (برهان قاطع). رجوع به غنودن و غنویدن شود.
کلمات همقافیه با «غنویده»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ده» برای سرودن شعر