معنی غنمة
7 بازدید
[ غَ نَ مَ ] (ع اِ) میش. (دزی ج ۲ ص ۲۲۹).[ غَ مَ ] (اِخ) ابن ثعلبةبن تیم اللََّه. از اجداد عمروبن عداء شاعر بود. (از منتهی الارب) (تاج العروس).[ غَ مَ ] (اِخ) ابن عدی بن عبدمناف بن کنانةبن جمهمةبن عدی بن ربعه. این نام مصحف عنمة به عین مهمله است و صحیح عنمه است. رجوع به الاصابة ج ۳ ص ۲۰۰ شود.
کلمات همقافیه با «غنمة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مة» برای سرودن شعر