معنی غمین

معنی غمین

6 بازدید
[ غَ ] (ص نسبی) غمناک. (آنندراج). غمگین. اندوهناک. غمنده. غمی. اندوهگین. مغموم. محزون. حزین. مهموم : آواز تو خوشتر بهمه روی نزدیک من ای لعبت فرخار ز آواز نماز بامدادین در گوش غمین مرد بیمار.معروفی. غمین بد به دل شاه هاماوران ز هر گونه ای چاره جست اندر آن. فردوسی. ز ما باد بر جان شاه آفرین دل او مبادا به کیهان غمین.فردوسی. غمین بود ازین کار و دل پرشتاب شده دور از او خورد و آرام و خواب. فردوسی. آن را که تو یاری دهی یاری دهد چرخ برین وآن را که تو غمگن کنی بر کام دل گردد غمین. فرخی. کنون سپیده دمان فاخته ز شاخ چنار چو عاشقان غمین برکشد خروش و فغان. فرخی. با اهل هنر جهان بکین است مرد هنری از آن غمین است. ابوالفرج رونی. چون من از عهد هیچ نندیشم از بدی عهد چون غمین باشم.خاقانی. غمین باد آنکه او شادت نخواهد خراب آن کس که آبادت نخواهد.نظامی. غمین داری مرا شادت نخواهم خرابم خواهی آبادت نخواهم.نظامی. زین غم به اگر غمین نباشی تا پی سپر زمین نباشی.نظامی. اگرچه رسم خوبان تندخویی است چه باشد گر بسازد با غمینی.حافظ.
[ غَ ] (ع اِ) غورهٔ نارسیدهٔ خوابانیده. پوشانیدن خرمای نارس تا برسد. || پوست تر زیر چیزی نهاده تا پشم بریزد. (منتهی الارب) (آنندراج). بمعنی غَمیل است. (از اقرب الموارد). رجوع به غمیل شود.

کلمات هم‌قافیه با «غمین»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ین» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید