معنی غمین شدن
7 بازدید
[ غَ شُ دَ ] (مص مرکب) غمناک و اندوهگین شدن : خارش گرفته و به خوی اندر شده غمین همچون کپوک خاسته میجست کام کام. منجیک. غمین شد دل هر دو از یکدگر گرفتند هر دو دوال کمر.فردوسی. بر آن ترک زرین و زرین سپر غمین شد سر از چاک چاک تبر.فردوسی. غمین شد دل نامداران همه که رستم شبان بود و ایشان رمه.فردوسی. هر کس نگه کند به بد و نیک خویشتن آنجا یکی غمین و یکی شادمان شود. سعدی.
کلمات همقافیه با «غمین شدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر