معنی غلچگی
7 بازدید
[ غَ چَ / چِ ] (حامص) روستایی بودن. دهقانی. رجوع به غلچه شود. || اوباش بودن. زندگی کردن مانند اوباش. (از ناظم الاطباء). رجوع به غلچه شود.
کلمات همقافیه با «غلچگی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «گی» برای سرودن شعر