معنی غلچ
7 بازدید
[ غَ ] (اِ) آنچه در را به آن بندند از قفل و زنجیر و غیره. (فرهنگ رشیدی): چنان ایمن شد از عدل تو آفاق که برکندند از درها همه غلچ. شمس فخری (از رشیدی).[ غِ / غِ لَ ] (اِ) گرهی را گویند در نهایت استحکام که آن را به آسانی بلکه به هیچ وجه نتوان گشودن، و بعضی گویند غلچ دو گره است که بر بالای هم زنند، با جیم ابجد نیز درست است. (برهان قاطع). گرهی که به آسانی نتوان گشود. (فرهنگ رشیدی): شاها توئی که دامن عمر ترا نجوم با دامن ابد به بقا غلچ کرده اند. شمس فخری (از فرهنگ رشیدی). به فتح لام نیز آمده. (فرهنگ رشیدی) (برهان قاطع): ای آنکه عاشقی به غم اندر غمین شده دامن بیا به دامن من درفگن غلچ. معروفی (از فرهنگ رشیدی). رجوع به غلچ شود.
کلمات همقافیه با «غلچ»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لچ» برای سرودن شعر